ملا محمد مومن كرمانى

150

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

مىداد و به تازى امر گرفتن مىفرمود . اين سليقه معلوم است كج است و به قول شيخ سعدى راه همين باشد اى برادر تا جهنم . « 1 » « . . . فراشباشى كه به حضرات رسيد و بعض نوشتجات و دستور العمل‌ها كه داشت ، حضرات مطلع شدند ، صلاح دانستند او را گرفته نگاه داشتند و بناى تاراج و غارت گذاشتند و رفتند اقطاع ، غنجعلى خان را هم يار خود كردند ، مرتضى خان خالو « 2 » كه معاهد بود ، آمدند ترشاب بردسير متعلّق به بهادر الملك ، صريح به حضرت اشرف پيغام فرستادند مبالغى از هركس گرفته بايد داد و اين بلوكات كه تحت نفوذ ماست دخالت نكن ، يا از حكومت بگذر برو ، يا بايست بزن و بخور ، تا فتح نصيب كه شود ؟ « . . . از اين خبر ، ايالت به وحشت افتاد و ، هم ملاحظات ديگر ، توپ فرنگى را روى قلعه دختر كشيدند ، و چادر توپچى قراول روى آن بردند . روز بعد پول موجود بانك شاهنشاهى را از شهر به منزل قونسول انگليس بار كردند . اين حركات چنان بر اهالى اثر كرد كه هرچه ما يعرف داشتند زيرزمين ديوارها پنهان كردند ، هرچند روز دستهء علما صلحا را نزد حضرات محض مصالحه مىفرستادند ، عاقبت الأمر شاهزاده هم [ به ] قونسولخانه شب رفت ، نهايت تقويت را قونسول از معزّى اليه كرد ، تا حكم اختيار كلّيه از مركز به ايالت داده شد ، مراجعت به شهر ، نموده با متمرّدين جنگ كردند در سه فرسخى شهر ، شاهزاده غالب گرديد ، خيلى از مخلّفات اردوى متمرد ضبط شد . بعد از اين جنگ ، ميانهء حضرات تفرقه شد ، جماعتى از افشاريّهء كرمان

--> ( 1 ) - اصل شعر سعدى : ره اين باشد ، برادر ، تا جهنم . ( 2 ) - اهل راه‌بر ، اينها چون خود را از اولاد برادران فاطمه سلطان راه‌برى زن فتحعلى شاه مىدانستند - لقب خالو ( - دائى ) به آنها داده شده بود .